مؤلف مجهول
144
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
بعد از آن در جنگ شروع كردند و چند روز متواتر حربهاى عظيم رفت . آخر الامر بادى سخت برخاست و خاك و خاشه برچشم لشكر عجم مىانداخت . عرب آن فرصت غنيمت شمردند و بجملت حملت كردند ، و لشكر ايشان را بشكستند ، و رستم كشته شد و لشكر او متفرق شدند . سعد در پى ايشان كرد ، و از دجله گذشت ، و در مقامى كه جلولا گويند ، خلقى بسيار را بكشت و غنيمتى بسيار بگرفت [ 99 ر ] و دخترى از آن كسرى اسير كرد . و درين مدّت خاطر امير المؤمنين عمر به حالت لشكر اسلام بغايت نگران بود ، و هرروز پياده بيرون آمدى و بجانب راه عراق نگريستى ، تا باشد خبرى از لشكر سعد برسد . ناگاه روزى بشير سعد برسيد . عمر او را گفت از كجا مىآيى ؟ گفت از عراق . گفت از سعد چه خبردارى ؟ گفت حقّ تعالى او را نصرت داد و لشكر عجم را بشكست . و اين مرد امير المؤمنين را نمىشناخت ، اشتر مىراند و عمر پياده با او مىرفت و خبر مىپرسيد . چون سؤال كرد ، گفت مرا مشغول مدار كه ميخواهم كه به زودى به خدمت امير المؤمنين روم . امير المؤمنين گفت عمر منم . مرد خجل شد و از شتر فروجست و خدمت كرد و عذر خواست . پس بمدينه آمد و فتحنامه بصحابه نمود و همان روز بسعد نوشت كه بر عقب هزيمتيان مرويد ، آنچه حقّ تعالى داد شاكر باش ، و شهرى بنا كن كه لشكر آنجا باشد . سعد بر موجب فرمان كوفه را به حال عمارت آورد ، و هركس از لشكر جهت خويش خانهها ساختند . و بعد از آن لشكر بمدائن برد و فتح كرد و ذخائر سه هزار سالهء ملوك عجم در تصرّف آورد و خمس آن به حضرت خلافت فرستاد . و چون فتوحات [ 99 پ ] متواتر شد ، و خمس غنائم به حضرت خلافت بسيار